قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
283
تاريخ نگارستان ( فارسى )
بود و ايشان با شمشير خونفشان لشكر خصم را پراكنده كردند مضمون اينمقطع وصف حال مخالف شكستهبال آمد نظم : حاجى چو رو نهاد ز تبريز در عراق * شوخى ز فارس راه دلش در ميانه زد پدر بزرگوار عليرغم اولاد نامدار فحتنامه باسم نبيرهاش شاه يحيى بن شاه مظفر بممالك ارسالداشت و از آنجا ارادهء لشكركشى ايران نمود و از اينطرفهتر آنكه بيموجبى پسرانرا بسخنان پريشان آزرده و بىسببى تهديد بقتل و ميل در چشم كشيدن مينمود بيت : درخت توت از آن آمد لگد خوار * كه دارد بچهء خود را نگونسار كسى بر ناربن كى زد لگدها * كه تاج سر كند فرزند خود را بالجمله اولاد امجاد و خواهرزاده و داماد از حركات كج نهادش بفرياد آمده تعدى او را با خود قرار دادند . حكمت : خوشخوى خويش بيگانگانست و بدخوى بيگانهء خويشان بيت : ز خوى نيك وز خلق كريم و خوشگوئى * عجب مدار كه بيگانه آشنا گردد ولى بشومى خوى وز راه بيمهرى * بسى بود كه پدر از پسر جدا گردد هنگامى كه از تبريز مراجعت نموده بودند در اصفهان او را گرفته مقيد ساختند و شاه سلطان ميل در چشمش كشيد إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ * و خواجه سلمان در آن باب گويد نظم : آنكه از كبر يكوجب ميديد * از سر خويش تا بافسر هور قوت الظهر پشت او بشكست * قرة العين كرد چشمش كور تا بدانى كه با سعادت و بخت * برنيايد كسى به قوت و زور و خواجه حافظ نيز قطعهء كه اين بيت از آنست در سلك نظم كشيده بيت : آنكه روشن بد جهان بينش از او * ميل در چشم جهان بينش كشيد اما شاه سلطان بمكافات اين قباحت در جنگى كه ميانهء شاه شجاع و شاه محمود در ظاهر اصفهان واقعشد بر دست مردم شاه محمود افتاد و آنچه بر حال خال و ولىنعمت پسنديده بود برأى العين ديد صدر الدين عراقى اين رباعى در حق او گفته . رباعى : گر چشم ترا دست فلك ميل كشيد * در ذات شريف تو جهان نقص نديد آنكس كه بدانچشم تو آسيب رساند * او نيز بعينه مكافاتش ديد [ 490 - شمس المعالى قابوس و فضل او . ] 490 تمثيل شمس المعالى قابوس بن وشمگير والى جرجان و طبرستان و گيلان كه معاصر سلاطين آل بويه و بنى سامانست از اعاظم حكام ايام و